خانه > مقالات, گفتگوها > ملاحظاتی پیرامون مکتوب مورخ پانزدهم دسامبر دارالانشاء

ملاحظاتی پیرامون مکتوب مورخ پانزدهم دسامبر دارالانشاء

 

توضیح ایستگاه تفکر:

 

چندی پیش مطلبی با عنوان "ملاحظاتی پیرامون مکتوب مورخ پانزدهم دسامبر دارالانشاء" به ایمیل سایت ارسال شده بود. چند روز قبل، جناب سمندر مشکی باف مطلبی را با عنوان "سمپاشی سمپاشان!" مرقوم فرمودند که به نظر در نقد و بررسی آن نوشته نگاشته شده بود. ایستگاه تفکر برای ایجاد فضای باز گفتمان، "مکتوب دار الانشاء بیت العدل اعظم" را به همراه دو مطلب مورد اشاره منتشر کرده و از مطالب عزیزان دیگر نیز در تکمیل این بحث استقبال می کند.

 

(با توجه به اینکه پیام دارالانشاء به صورت پی دی اف منتشر شده است، صفحات آن به صورت تصویری در سایت نصب شده اند)

 

 

 

ملاحظاتی پیرامون مکتوب مورخ پانزدهم دسامبر دارالانشاء

 

اخیرا پیامی از سوی بیت العدل اعظم الهی منتشر شد مبنی بر صدور مجوز شرکت در کنکور دانشگاه های ایران و قبول شرط اعتقاد به اسلام و انتخاب فراگیری وآزمون دروس دینی  «فرهنگ و معارف اسلامی» در دانشگاه.

            هرچند قالب و نحوه انتشار غیر رسمی این پیام یعنی ترجمه پاسخ یک صفحه ای دارالانشاء به نقل قول از بیت العدل اعظم الهی به سوال یکی از نفوس احبای مقیم آمریکا در مورد «فرم ثبت نام برای کنکور سراسری در کشور ایران» و شرکت دانشجویان ایرانی در آن آزمون ظاهرا می تواند نشان از فقدان اهمیتی درخور یا حتی احتمال عدم صحت و اصالت چنین نامه ای باشد اما به لحاظ ملاحظاتی چند، بررسی ابعاد و جوانب این پیام و تامل در مفاد آن ضروری به نظر می رسد.

            این نامه در حالی منتشر شده است که طی چندین دهه گذشته معهد اعلی طی رهنمود های متعدد بر اساس الواح وآثار و نصوص مقدسه بهایی همواره احبا را از کتمان عقیده منع نموده و به صراحت در اعلام شجاعانه اعتقاد راسخ خود به امر مقدس حضرت بهاءالله  تحریض و تاکید نموده اند، این امر نه تنها شامل شرایط شرکت در کنکور دانشگاه ها بلکه حتی به مواردی مانند دریافت گذرنامه (در زمانی که اعلام اعتقاد دینی از شرایط دریافت آن بود) و نیز ورود به مشاغل دولتی و عمومی و حتی در مواردی مشاغل صنفی را نیز شامل می شد و احبای ایران نشان دادند که در اطاعت از اوامر بیت العدل اعظم الهی با پایمردی و شجاعت مثال زدنی و تاریخی علیرغم محرومیت از امکانات مادی و معنوی بسیار و از دست دادن موقعیت های فراوان در موطن خود ایستادگی نمودند و از کتمان عقیده خودداری کردند و متوسل به توجیه و تاویل و دستاویز «تقیه» نشدند.

            البته این امر تنها به مهد مقدس امرالله منحصر نبوده است بلکه به طور نمونه اخیرا احبای کشور مصر نیز در راه اطاعت از اوامر جمال مبارک و حضرت مولی الوری و حضرت ولی امر الله و نیز بیت العدل اعظم الهی ، علیرغم عدم صدور کارت شناسایی دولتی و بروز مشکلات عدیده حاصله از آن طریق پر مشقت پایداری را برگزیده و هرگز به کتمان عقیده و یا هر اقدامی که تداعی کننده کوچکترین انحرافی از ابراز و اعلام شجاعانه اعتقاد به دیانت مقدس بهایی باشد تن نداده و با دادخواهی و عرض مظلومیت در محضر دادگاه عالی آن کشور و دفاع صادقانه و جانانه از اعتقادات خود به موفقیت های قابل ملاحظه ای نیز دست یافتند.

            اکنون با انتشار چنین نامه ای آیا این سوال برای هزاران نفر از احبای ایران و دیگر نقاط جهان که طی سالیان دراز از امکانات و تسهیلات و حقوق گوناگون محروم مانده بودند، پیش نمی آید که آن تاکید ها بر عدم جواز کتمان عقیده و تحریم تقیه و نهی ازاظهار خلاف واقع و حرمت دروغ گویی درست بود یا این مجوز برای کتمان عقیده وتقیه و مسلمان نمایی.

            آیا اگر چنین امری مشروع و مجاز بوده است، از چه روی این مجوز سالیانی پیش صادر نشد که آن همه گرفتاری و محرومیت برای هزاران بهایی مظلوم به بار نیاید؟

            آیا همین سوال عینا برای مجامع و ناظران دلسوز بین المللی که چندین دهه پیگیر حقوق از دست رفته احبای ایران بوده اند مطرح نخواهد شد که اگر به همین سادگی وفقط با یک صفحه نامه نه چندان با اهمیت وبا توجیهی ساده میشد جامعه بهائیان ایران را به «تقیه» و مسلمان نمایی راهنمایی نموده و راه ورود به دانشگاه را برای جوانان محروم از تحصیل باز کرد، پس اینهمه جنجال در مجامع بین المللی برای عدم امکان تحصیلات عالیه بهاییان ایران برای چه بود؟ هیاهو برای هیچ؟

            آیا مترجمین محترم حاضر در مرکز جهانی در ترجمه و فهم جملات و کلمات فارسی مشکل دارند که پذیرش شرط اعتقاد به یکی از چهار دیانت رسمی در قانون اساسی ایران (توجه بفرمایید اعتقاد به یکی از چهار دین) را و سپس پذیرش آموزش دروس دینی «فرهنگ و معارف اسلامی» را به معنای مسلمان بودن و پیروی از آن دیانت نمی دانند؟ معنا و مفهومی که هر ایرانی فارسی زبان و از جمله کلیه بهاییان ایرانی به روشنی می فهمند و در طول سی و چند سال گذشته نیز همین معنا را فهمیده اند و همه مجامع بین المللی مدافع حقوق بشر نیز همین معنا را فهمیده اند و به همین دلیل روشن بوده است که بهائیان ایران ندای دادخواهی و تظلم بلند نموده و مراجع جهانی نیز با همین برهان حکومت ایران را محکوم و از حقوق پایمال شده جوانان بهایی ایرانی به دفاع برخاسته اند. ظاهرا تا کنون هیچ مرجع و مقامی جز صادر کننده نامه مذکور شکی در این مورد نداشته و قرائتی غیر از آن ننموده است.

            اگر منظور از ذکر اعتقاد به ادیان مذکور و پذیرش این بند از شرایط، قبول الهی بودن آنها می بود، از چه رو سازمان سنجش ذکر چهار دین را نموده است بکله فقط کافی بود از دیدگاه خود تنها ذکر اعتقاد به ادیان الهی را بنماید و یا فقط دیانت یهود را ذکر کند که احترام به آن دیانت و الهی بودن آن مورد پذیرش عموم مسیحیان و مسلمانان نیز می باشد و یا دیانت حضرت زرتشت که مسلمانان ایرانی نیز آن دیانت را الهی می دانند.

            اگر پذیرش شرط اعتقاد به یکی از چهار دیانت رسمی در کشور ایران، تنها به معنای قبول الهی بودن آن است، چرا در نامه مذکور فقط مجوز علامت زدن دروس دیانت اسلام صادر شده است و اجازه تحصیل دروس دینی دیگر ادیان لااقل برای بهاییان زرتشتی تبار و یا یهودی تبار و یا مسیحی تبار داده نشده است؟!

            اگر قرار باشد آموزه هایی چنین مبرهن و مستند به آیات و الواح و آثار مقدسه بهایی توسط تهیه کننده نامه مذکور نادیده  گرفته شود آیا نباید انتظار داشت که به زودی شاهد صدور مجوز  دخالت احبا در سیاست، صدور مجوز تعدد زوجات، مجوز ازدواج با عقد غیر امری و احیانا صدور مجوز همجنس گرایی نیز باشیم؟!

            در شرایطی که در سال های گذشته شاهد طرد و تحریم تعدادی از احبای ایران از سوی بیت العدل اعظم به جرم کتمان عقیده بودیم اکنون چگونه با صدور یک نامه به ظاهر کم اهمیت ناظر توصیه همان مرجع به بهاییان ایرانی در امر دروغ گویی و کتمان عقیده باشیم؟

            آیا این عمل موجب تردید و تساهل و کم توجهی احبای ایران علی الخصوص نسل جوان به آموزه های قدسی دیانت خود که طی نسل ها با فدای جان و مال و بلکه تمام هستی خود به حفظ آن قیام کرده اند نخواهد شد؟

            آیا اشکالی داشت که بیت العدل اعظم چنین مجوزی را چند سال زودتر صادر می نمودند تا شهدای نازنینی همچون  مونا محمودنژاد و ده ها شهید مجید با یک کتمان عقیده ساده و توجیه و تقیه و ذکر ظاهری اعتقاد به اسلام از بوسه زدن بر طناب اعدام معاف می شدند و سینه بی کینه شان آماج تیر های بلا نمی شد؟!

            نکته غریب اینکه موضوع مبتلابه دانشجویان ایرانی که سالیان طولانی درگیر آن بوده اند در پاسخ به سوال «یکی از احبای ساکن ایالات متحده» مطرح می گردد.

            گویا در تمام این سال ها هیچ یک از احبای ایرانی مقیم ایران چنین معضلی نداشته و به ساحت معهد اعلی منعکس ننموده و یا خدای ناکرده اصولا بیت العدل اعظم الهی  گوش شنوایی برای شنیدن ندای مظلومیت احبای ایران نداشته اند و تنها زمانی به این موضوع توجه نموده اند که «یکی از احبای ساکن آمریکا» در این مورد سوال نمودند.

            شاید نیز نویسنده محترم نامه مذکور گوشه چشمی به این بیت ملای رومی داشته اند که:

خوشتر آن باشد که سر دلبران             گفته آید در حدیث دیگران

            با ملاحظه توجیهات و توضیحات مندرج در متن نامه و این پیش بینی منطقی که البته اولیای امور ممکن است شرایط فوق را به نحوی تعبیر کنند که از ورود جوانان بهایی به دانشگاه های کشور ممانعت به عمل آیداین احساس نگران کننده ذهن خواننده نامه را می آزارد که آیا منظور از انتشار چنین نامه و مجوزی حل معضل جوانان بهایی ایران است و یا باز کردن جبهه ای جدید برای جنگ روانی علیه حکومت ایران و اگر این، برداشتی مقرون به صحت باشد ، آیا چنین حرکتی  درخور سیاست پیشگان و سیاست بازان خواهد بود یا شایسته مقامی منیع ، روحانی و معنوی همچون بیت العدل اعظم الهی .

            آیا از متن این نامه که اعلان عمومی شده است مقامات ایران بی اطلاع خواهند ماند و آیا بعد از ذکر اسلام در فرم کنکور، تبلیغات و موج جدید اتهامات علیه احبای مظلوم ایران با استناد به همین نامه مبنی بر دروغ گویی و نفاق شروع نخواهد شد و گره کوری بر گره های قبلی زندگی بهاییان ایران افزوده نخواهد شد؟

            و آیا عمر احبای جوان ایران آن قدر بی ارزش است که پس از طی مراحل و مشکلات طاقت فرسای کنکور وارد دانشگاه بشوند و سپس با مشخص شدن اعتقادشان با انگ دروغ و نفاق اخراج شوند و احبای ایران نیز در این مورد کاملا خلع سلاح گشته ودر هیچ دادگاه یا مجمع بی طرف جهانی هم عذری نداشته باشند که چرا با دروغ گویی در فرم ثبت نام کنکور به دانشگاه وارد شده اند چه پاسخ منطقی و متینی خواهند داشت؟

            در پایان به جبران وقت ارزشمند احبای عزیز، که صرف ملاحظه این نوشتار نمودند و به عنوان فصل الخطاب و مسک الختام ، بخشی از فرمایشات منصوص گوهر یکتای مخزن میثاق، حضرت ولی امرالله، شوقی ربانی به نقل از کتاب گنجینه حدود واحکام تقدیم می گردد:

 

ص ۴۵۶

باب هفتاد و دوّم

در نهی از تقیه و کتمان عقيده حضرت ولی امرالله جلّ سلطانه ميفرمايند قوله الاحلی: (استخراج از لوح مبارک مورّخه ٩ نومبر ١٩٢٧)

"چندی قبل تلغرافی از ارض اقدس بعنوان آنمحفل نورانی ارسال گرديد و در آن تأکيد گرديدکه راجع بسجلّ احوال و قيد مذهب و آئين احبای الهی در تمام نقاط امریه در آن سرزمين اگر چنانچه مجبور و مکلف بر تعيين و قيد مذهب گردند البته کتمان ننمايند و بتظاهر و تصنع متشبث نشوند عقيده خويش را در کمال جرأت و وضوح اظهار نمايند و از عواقب و نتايج بيان حقيقت و ابراز ما فیالضمير خائف و نگران نشوند. البته بعموم ياران تأکيد و توصيه نمايند.
. . . . .

ص ۴۵٨

و نيز ميفرمايند:

"عقيده کتمان ننمايند و از تقیه اجتناب بنمايند از پس پرده خفا برون آيند و قدم بميدان خدمت گذارند مضطرب و هراسان نباشند و بجانفشانی قيام نمايند هر امری را فدای اين مقصد اصلی کنند و در سبيل اين مبدأ جليل و امر قويم از هر منصب و مقامی چشم پوشند و مصالح شخصیه و ملاحظات نفسیه را فدای مصالح عمومیه امریه فرمايند. حکمت و تقیه در گذشته ایام کافل صون و حمايت مظلومان آنسامان بود و يگانه وسيله حفظ و حراست آئين حضرت يزدان ولی در اين ایام چون اعدای امر الهی و دشمنان آئين آسمانی برقع ستر و خفا را ازوجه حقايق امریه برانداختهاند و معتقدات اساسیه اهل بهاء را کاملاً مکشوف و مشتهر ساختهاند وباثبات استقلال شرع حضرت بهاءالله پرداختهاند و باين سبب نبأ عظيم را در اقطار و اکناف عالم معروف و مشهور نمودهاند تقیه و کتمان عقيده علت توهين و تحقير است ودر انظار اهل فراست بيمورد و مضرّ. مخالفين و معاندين اين رویه را حمل بر جبن و خوف نمايند و از تأثيرات سستی عقيده شمرند استحلفکم يا احباء الله ببذل الجهد الجهيد
. . . . . .

و در لوح جناب ثابت شرقی مورّخ ١۵ شهر الجلال ٩١ مطابق ٢٣ اپريل ١٩٣۴ ميفرمايند قوله الاحلی:

"سؤال ثالث در خصوص کتمان عقيده در نقاطی که بهائی غير موجود معروض داشته بوديد .جواب فرمودند کتمان عقيده حتی در اينمورد مذموم و مخالف مبادی اين امر است."

الواح الهیه در اين خصوص بسيار و کمتر لوحی توان يافت که در اين خصوص شامل اشاره يا صراحتی نباشد. برای مزيد اطلاع بنصوص مبارکه مراجعه شود.

. . . . . .

صفحه۱۷۷

و در لوح مبارک مورّخ ١٢ شهر المسائل ٩٢ = ٢٣ دسامبر ١٩٣۵ که باعزاز محفل مقدّس روحانی ملی بهائيان ايران شید الله ارکانه نازل شده ميفرمايند قوله الأعزّ الاحلی:

"راجع بسؤال اوّل و ثانی فرمودند بنويس تجاوز از يک زوجه و کتمان عقيده با وجود تحذير و تأکيد و نصيحت امنای محفل روحانی نتيجهاش در اين ایام محرومیت از حقّ انتخاب در جامعه و ازعضویت محافل روحانیه است. . . . .

 

Related posts:

  1. مکتوب دارالانشاء بیت العدل اعظم
  2. ادامۀ بحث مهدی شناسی: ملاحظاتی پیرامون احادیث مربوط به قائم
  1. سهیلا
    22 ژانویه 2012 در 07:43 | #1

     
    در فکر بودم که برای این مطلب گلایه آمیز یا تکدر آمیز یا جسارت آمیز چه کامنتی میشود گذاشت که تاییدات جمال مبارک شامل حال شد و بیانات مبارکه زیر را به لطف جناب جابری از احبای گرامی مقیم امارات دریافت نمودم. احبای عزیز ساکن ایران باید بدانند که تمامی این مشاکل و بلایا بخشی  از امتحانات الهیه است و اظهار شکوه و بی صبری ثمری جز مردودی در امتحان ندارد صبردر بلایا و سکون در آشفتگی ها و تحمل  مشاکل و آرامش در مجادلات شایسته بندگان وشیفتگان جمال اقدس ابها است
    حوادث عالم كون شما را متاءثر نسازد
    در بيانات جمال اقدس ابهی آمده است:
    حوادث عالم كون شما را متاءثر نسازد.
    اگر در اين ايّام مشهود و عالم موجود فی الجمله اُمور بر خلاف رضا از جبروت قضا واقع شود دلتنگ مشويد كه ايّام خوش رحمانی آيد.
    چرا افسردهايد؟ آن پاك پوشيده بيپرده آمد چرا پژمردهايد؟
    مگذاريد دنيا و پستی های آن شما را محزون كند.طوبی از برای نفسی كه ثروت، او را مغرور و فقر او را محزون نكند.
    در بيانات حضرت عبدالبهاء آمده است:
    ابداً آزرده نگرديد،افسرده نشويد،پژمرده ننشينيد.
    .از بلايا و محنی كه بر تو وارد شده مكدّر مباش جميع مصائب و بلايا از برای انسان خلق شده است تا انسان از اين جهان فانی نفرت كندچه كه نهايت تعلّق بدنيا دارد.چون بزحمت و مشقّت بسيار گرفتار شودطبيعت نفرت كند و توجّه به خدا نمايد و جهان باقی طلبد كه از جميع مصائب و بلايا مبّراست.
    امتحانات,مواهب الهّيه هستند بايد به خاطر آن خداوند را شاكر بود،غم و اندوه بر حسب اتفاق نازل نميشود بلكه به رحمت الهّيه برای رشد و كمال ما فرستاده می شود.
    قوای روحانيه سبب مشقّت و كدورت انسان نمی گردد.اگر حزنی از برای انسان حاصل شود از مادّيات است،اگر برای انسان خمودت و جمودتی حاصل شود از مادّيات است.
    هميشه مقصدتان اين باشد كه دلی را مسرور كنيد،گرسنهای را اطعام نمائيد،برهنهای را بپوشانيد، ذليلی را عزيز كنيد، بيچارهای را چاره ساز گرديد و پريشانی را سرو سامان بخشيد.
    تا انسان به امتحان نيفتد زر خالص از زر مغشوش ممتاز نگردد.عذاب آتش امتحان است كه زر خالص در آن رُخ بر افروزد و مغشوش سوخته و سياه گردد.
    صدمات و زحمات در سبيل ربّالآيات البّينات عنايت است و زحمت رحمت و محنت منحت.
    هر چه انسان به بلايا بيشتر تزكيه و تهذيب گردد فضائل روحانی كه از او بظهور رسد بيشتر و متعاليتر است.
    وقتی انسان با آلام و رنج ها امتحان ميشود روح و جانش ترّقی ميكند و تعالی مييابد هر چه زمين بيشتر شخم بخورد بذر بهتر رشد ميكند و محصول بهتر خواهد شد همانطور كه شخم شياری عميق در زمين بوجود مياورد و آنرا از خار و گياهان هرز پاك ميكند رنجها و مصيبتها انسان را از اُمور لايغنيهء اين حيات دنيا خلاصی ميبخشند تا به انقطاع صرف واصل گردد،رفتار و افكارش…

  2. سپهر
    23 ژانویه 2012 در 08:59 | #2

     
    یادداشت جالبی در مورد پیام ۱۵ دسامبر ۲۰۱۱ دارانشای بیت العدل در وبلاگ «سراب بهاییت« خواندم که بسیار خواندنی است؛ متن کامل آن را این‌جا می آروم



     
    نقشه منافقانه بیت العدل برای دانشجویان بهائی

    در تاریخ 15 دسامبر 2011 دارالانشای بیت العدل نامشروع در چرخشی متفاوت نسبت به گذشته مجوز  جدیدی برای بهائیان صادر کرده است  که در تاریخ 160 ساله بهائیت کم سابقه و جتی بی سابقه است. آنانی که دم از صداقت و راستگوئی در بین جوامع میزدند اینبار به پیروان خود دستور می دهند که آشکارا دست به دروغ گویی زده و حقارت دیگری برای جوانان بهائی رقم بزنند.
     
    هرچند  نمونه این رویه مزورانه و منافقانه در زمان حضور بها الله و عبدالبها در عکا شروع گردید و آنهم در کمال بی اعتقادی آنان به دین اسلام اما بخاطر حفظ ظاهر و فریب مسلمانان فلسطینی در نماز جماعت و نماز جمعه شرکت و آداب نماز را همانند مسلمانان سنی بجا  می آوردند!!؟؟.رفتار های منافقانه این دو نفر سرمشقی گردید که اکنون دارالانشای بیت العدل با پررویی تمام از جوانان بهایی بخواهد که در دفترچه آزمون سراسری سال 91 ایران اسلامی خود را بدروغ بجای یکی از پیروان ادیان رسمی بطور مثال دین اسلام معرفی کنند وحتی کتاب فرهنگ و معارف اسلامی را بعنوان گزینه امتحانی خودشان  تایید کنند.
     
           بیت العدل نامشروع در پشت دارلانشا و آنهم بصورت نمایشنامه ای که یکی سوال کند و دیگری جواب دهد و  موضوع برای جوانان بهایی حل و فصل گردد پنهان میگردد و خود را از سوالات پی در پی  که در ذهن پرسشگر بهائیان متحری حقیقت بوجود می آید دور نگه می دارد .براستی چرا علیرغم اینهمه عناد و دشمنی با حمهوری اسلامی و اعتقادات دینی مردم ایران دارالانشا با پرویی تمام  اینگونه نسخه پیچی می کند .تا چند سال پیش اقتخار بیت العدل و دارو دسته اش که در حیفای اسرائیل جا خوش کرده اند این بود که جوانان بهائی نیازی به تقیه کردن ندارند و باید صراحتا به اعلام مسلک بهائیت خود بپردازند و این را نوعی تبلیغ برای این فرقه معرفی می کردند اما امروز از جوانان بهائی می خواهند که خودرا به دروغ بعنوان یک مسلمان معرفی کنند.یک طرف موضوع اینست که آّیا براستی این همان توصیه به صدق و راستگویی است که در مسلک خود از آن دم میزنند؟ آنهمه توصیه و تاکید بر درستکاری و صداقت به دیگران برای کدام بهائیان بوده و چه کسانی باید به آن عمل کنند؟!!  طرف دیگر اینکه با بررسی جامعی که از این نوع نگرش و چرخش ها ی بیت العدل نامشروع شاهدیم همه واقعیت  های درون گروهی و حزبی این فرقه در شکل یک دشمن بروز نموده و آنرا  بصورت نفوذ در بین حامعه اسلامی بانیت ضربه زدن و کسب اخبار و اطلاعات  و تاثیر گذاری برروی بخشی ازجامعه  اسلامی بایستی نگاه کرد .سوال مهم اینست که سران بیت العدل نامشروع آیا با اینگونه توصیه های خلاف کارانه دارالانشا به جوانان بهائی موافق است یا خیر ؟ آیا از  نظر سران بیت العدل نامشروع ،جوانان بهائی که  از بچگی و در طول عمرشان در کلاس های مختلف از خلاف و گناه  منع شده اند  می توانند بهمین راحتی تمام آموزه های قبلی را صرفا بنا به سفارش دارالانشا زیر پا گذارده و با دروغ و تزویر کار خود را سرو سامان دهند؟! آیا این شروعی  برای ادامه خلافکاری بهائیان نباید تلقی کرد که برای رسیدن به هر هدف ناپاکی وسیله فاسد آنرا توجیه  می نمایند.؟!! آیا این دستورات و توصیه ها خود نوعی از زیر پا گذاشتن حقوق شهروندی جامعه اسلامی توسط بهائیان نیست که این روزها با تبلیغات سوء این فرقه مواجه است؟!!
     
    بهرحال بیت العدل نامشروع و دارالانشا باید مسئولیت خود را در به خطا بردن جامعه بهائی ایران که منجر به بروز برخورد های جدید قانونی با آنان در کشور ایران اسلامی میگردد ، بپذیرد و پاسخگوی خانواده های بهائیان در دوگانه رفتار کردن جوانان آنان باشد..

  3. سپهر
    23 ژانویه 2012 در 09:03 | #3

    برادران و خواهران عزیز 
    اصولا بهائیت بر پایه فریب و دروغ پایه گذاری شده است . رهبر و موسس اولیه این فرقه یعنی میرزا علی محمد باب از ابتدا به دروغ خود را " باب امام زمان " معرفی کرد تا عده ای غافل را که عاشقانه منتظر ظهور حضرت بودند به دور خود جمع کند .
    میرزا حسینعلی هم ابتدت خود را مرید و مطیع باب قلمداد کرد ولی وقتی زمینه را فراهم دید همه رقبا را کنار زد و خود را صاحب دین جدید بهائیت مطرح کرد . کتاب ایقان وی پر از تحریف و تقطیع آیات قرآن و احادیث است و…………………

  4. رضا
    24 ژانویه 2012 در 00:49 | #4

    به نظر بنده هدف این نامه در راستای همان توطئه های قبلیست  که نمونه اش در سال 2005 برای عده ای جوانان بهایی در مهدی اباد شیراز اتفاق افتاد اول یک سری جوانان را تعلیم دادند که ظاهرا بروند به محله های کم درامد (البته در زیر پوشش سازمانهای یونیسف و یا کودکان جهان که بعدا همین سازمانها اعلان کردند این افراد برای انها کار نمیکنند)و بعد ازفریب شهرداری و کسب اجازه, مدتی مشغول به کار میشوند وصحنه گردانان این توطئه صبر میکنند که این افراد در بین مردم جا باز کنند بعد همین افراد مخفی دست اندرکاربا ناباوری تمام عمدا کلیپی1) بر روی رسانه ها  قرار میدهند که هویت اصلی این جوانان را و ادرس محلی که مشغول به  اصطلاح خدمت هستند را لو میدهند و مشخصا طبیعیست که گوش سازمان اطلاعات هم کر نیست و پی به موضوع میبرد و وارد عمل میشوند و این افراد را که هویتشان مشخص شده  را دستگیر میکنند و این همان مقصودی است که پیش  ازهمه این برناه ها هدف اصلی بوده که در اصل سوخت تبلیغاتی منفی غرب بالخصوص امریکا قرار گیرد . جالب اینجاست اگر برگردیم و شرایط سیاسی کشور را ببینیم در سخت ترین شرایط این برنامه برملا میشود و این جوانان دستگیر میشوند که باعث شد فشار بسیاری به حکومت ایران بیاید و بهاییان هم در سراس جهان حض تبلیغی فراوانی برای شناساندن خود به دنیا بردند و پولهای زیادی هم به جیب زدند. حال این نامه چیزی نیست غیر از برانگیختن سازمان اطلاعات کشور که جوانان مشغول در دانشگاه ها را به استنطاق وادارد که در این صورت ایشان هم البته دینشان را که دستور دارند مخفی نکنند را بگویند و این باعث اخراج دست جمعی بسیاری از این جوانها قرار گیرد و در این شرایط پلیدانی که به خرج وقت و اینده این جوانان  میخواهند به امیال پلید خود برسند  مشغول این توطئه هستند و  این را میخو.اهند در بوغ تبلیغاتی خود کنند و شرایط فشار بر حکومت ایران را هر چه بیشتر کنند , البته انتظار نمیرود بهاییان این توطئه ها را باور و یا درک کنند چه که برای ایشان چنین وقایعی و اینکه الت دست یک مشت شیطان فریبکارمظلوم نما قرار گرفتند غیر قابل باور است.و اینکه تا خدا نخواهد هیچ چشمی گوشی قلبی باز نخواهد شد. http://www.youtube.com/watch?v=on0140A70e4  1)

  5. سهیلا
    25 ژانویه 2012 در 08:19 | #5

    این داستان را جناب یوسف جلیلی ارسال کرده اند فکر میکنم مناسب حال امروز احبای عزیز ساکن ایران باشد که گامشان استوار ایمانشان پایدار و جانشان خوش باد
     توكل
    وقتی كه حضرت عبدالبها در آمريكا تشريف داشتند، روزی يك دختر كليمی به ديدن ايشان آمد او كه لباس سياه ﭙوشيده بود با رنگ ﭙريده و ﭼشمان اشك آلود داستان زندگيش را اينطور تعريف كرد: سه سال است كه برادرم بدون تقصيری در زندان است .ﭙدر و مادرم هميشه دلتنگ هستند و حالا شوهر خواهرم كه تا بحال از ما نگهداری مي كرد فوت كرده . حضرت عبدالبها فرمودند تو بايد توكل كنی . دختر گفت هر دفعه كه به خدا توكل كردم اتفاق بدتری افتاد. حضرت فرمودند ﭙس اگر ﭼنين است معلوم می شود كه هرگز كاملا به خدا توكل نكرده ای . دختر گفت ولی من و مادرم مرتب به درگاه خداوند دعا می كنيم و مرتب كتاب مقدس مي خوانيم . حضرت فرمودند عبادت فقط كتاب مقدس خواندن و دعا كردن نيست . عبادت يعنی توكل كامل به خدا داشتن و راضی به رضای خدا بودن .در ﭼنين صورتی خواهی ديد كه هميشه خوشحال خواهی بود. مثل كشتی محكمی باش كه در دريای طوفانی بدون هیچ ترسی جلو مي رود و سلامت به ساحل می رسد نه مانند كشتی شكسته ای كه مقاومت ندارد و با اولين موج غرق می شود.
    مأخذ : نور ايمان

  6. Hedieyeh
    3 سپتامبر 2012 در 02:13 | #6

     مگه الان میزارن جوون های بهائی تحصیل کنن؟ یا بازم اشکال تراشی می کنن؟

  1. بدون بازتاب